مجله سلدا

نشنال اینترست: افغانستان باید درس عبرتی برای آمریکا باشد

تبلیغات بنری

رسانه های آمریکایی روشن کرده اند که پنج درس برای یک دوره 5 سال حضور نظامی آمریکا در افغانستان به بهانه مبارزه با تروریسم و ​​”ساختن یک ملت” باید فراتر از تکرار کلیشه ها باشد و نتیجه گرفت که توضیح سیاست خارجی آمریکا بدون درک ظرفیت ها و نیازهای کشورهای خارجی و اجتناب از رویکرد عصبانی.

همانطور که از خبرگزاری دانشجویی ذکر شد ، امکان یادگیری از بیستمین مبارزات نظامی ایالات متحده در افغانستان از بین می رود و با کلیشه ها جایگزین می شود. مشکلات نشان می دهد که هر یک از این نشان می دهد که بازتاب عمیق تری از بهره برداری از گذشته و متعالیه شعارها در تصمیمات سیاسی آینده وجود دارد.

رسانه های ملی برای اینترنت در گزارشی از فعالیتهای مداخله آمریكا در افغانستان به بهانه ضد تروریسم و ​​شعار “ساختن ملت” نوشتند: “بحث در مورد میزان فعالیت ایالات متحده باید دموكراسی را در خارج از كشور به همان اندازه كه هست تقویت كند.” مشکل افغانستان برای مخالفت با ارتقاء دموکراسی آمریکا این است که در واقعیت ، افزایش دموکراسی در افغانستان هدف اصلی کمپین نظامی آمریکا بود. اما در واقعیت ، هدف واقعی بوش و اوباما و اولین دولت ترامپ اجرای خروج نظامی از افغانستان به شکلی بود که تقریباً یک کشور باقی بماند. این امر به یک مبنای قانونی برای تنظیم دولت نیاز دارد. بدون جنگ های داخلی ، که یک ویژگی برجسته در کشور بود ، برای توزیع مسالمت آمیز قدرت لازم بود. بنابراین ، برای مدیریت این کشور از طریق اجماع ، این گلوله نبود ، دموکراسی عملی تر بود ، نه ایدئولوژیک.

دموکراسی در افغانستان با مشکلات بسیاری روبرو شده است ، از جمله زمان لازم برای توسعه و ایجاد مؤسسات پشتیبانی. مشکل افغانستان این بود که تقویت دموکراسی یک هدف غیرواقعی بود ، اما گزینه های کمی برای آن وجود داشت. نتیجه گیری این است که افغانستان ثابت می کند که ایالات متحده باید از دموکراسی جلوگیری کند به معنای فکر کردن در مورد گزینه ها در آن زمان است.

ارتش بدون سبک

منافع ملی نوشت: “ایالات متحده در افغانستان بدون آن نیرویی را مبتنی بر حمایت خارجی ساخته است.” به عنوان مثال ، سیستم ساخته شده توسط ایالات متحده در افغانستان بسیار پیچیده و چشمگیر بود و به خارج از کشور اعتماد داشت که همه ما آنها را بیرون می کشیم.

ارسال تعداد زیادی از پرسنل ارتش آمریکایی بدون اصل آموزش امکان پذیر نبود. ایالات متحده چنین آموزه ای از آموزش ندارد ، که کاملاً متفاوت از نیروهای ویژه خود است و محدود به دانستن خواندن ، نوشتن و آموزش است. شکل گیری ارتش با الگوی متفاوت نیاز به گسترده و در حال توسعه دارد. بدون این تحقیقات دقیق و شدید ، ما در صورت لزوم قادر به تشکیل ارتش خارجی یا تکرار اشتباهات قبلی نخواهیم بود.

عقب نشینی نیروهای آمریکایی از افغانستان در سال ششم

تابعیت یا ساختن یک ملت؟

در این گزارش آمده است: “هیچ ملتی” قطعاً بحث برانگیزترین درس تاریخ آمریکا است. اول ، عبارت “دولت را نمی سازد” دقیق تر خواهد بود ، زیرا در مورد افغانستان ، باید بدانیم که از 6 سال به شکل یک کشور خاص است. اولین دولت بوش ، به ویژه دونالد رامسفلد از منطقه بالکان ، درسی را آموخت که در مورد ساخت و سازها اشتباه است.

در نتیجه مقاومت در برابر هرگونه تعهد به تقویت بنیاد در افغانستان بلافاصله پس از جنگ که در آن طالبان شکست خوردند و مشکلات امنیتی کمتری در برابر آن مقاومت کردند. این فرصت خوب که در آن نفوذ خارجی در اوج خود تا حد زیادی هدر رفته بود. هیچ علاقه ای به موسسه وجود نداشت. کمک های آمریکایی محدود به کمک های بشردوستانه بود.

پس از آن ، تحقیقات طولانی مدت از سیاست افغانستان در دولت اوباما نتیجه گرفت که ایالات متحده اهداف خود را به نابودی طالبان محدود می کند ، نه ساختن ملت (یا تقویت دولت). اما مشکل ریاضی این بود که طالبان یک جنبش احیا بود که برای سرکوب ارتش نیاز داشت. اما ارتش بخشی از یک کشور است و کشور به اقتصاد و زیرساخت های مؤثر نیاز دارد. همه این ملاحظات منجر به افزایش شدید بودجه توسعه ، استقرار تیم های بازسازی منطقه ای و منطقه ای و تلاش های گسترده برای افزایش حضور مشاوران غیرنظامی شد. منطق این اقدامات بدون شک و بدون شک منجر به ملی شدن شد ، اگرچه دولت گفت که قصد انجام این کار را ندارد.

رسانه ها همچنان خاطرنشان كردند كه سه مشکل مكرر در ساختن سیاست های آمریكایی وجود دارد ، از جمله ایجاد یك سازمان آموزشی ، ایجاد زمان مناسب و تعریف شرکای محلی. سازمان باید برای تست و صعود از منحنی یادگیری ، به رانندگی خود ادامه دهد. در افغانستان ، تغییر سریع سفیران و ژنرال ها و انتشار هر سال یا دو سال بر خلاف ساخت یک سازمان آموزشی بود. به همین ترتیب ، دوره های کوتاهی که عموماً به یک سال محدود می شد نیز برای کارمندان نظامی و غیرنظامی رایج بود.

نتیجه تغییر مداوم در سیاست عملیاتی در این زمینه و تغییرات گسترده در سیاست های واشنگتن بود. مقامات افغان به دلیل عدم تلاش زیاد برای رویکرد جدید محتاط بوده اند ، زیرا مقامات آمریکایی احتمالاً بعد از چند ماه یا یک سال این رویکرد را تغییر می دهند. هنگامی که چنین مشکلی تکرار می شود ، دستیابی به حمایت از جمعیت محلی از هر سیاست جدید دشوار است.

برنامه ریزی منحصر به فرد به جای واقع گرایی

در این گزارش آمده است: لازم است زمان لازم برای موفقیت سیاسی را در نظر بگیرید. این امر به ویژه در زمان تشکیل دولت جدید یا بازسازی جامعه پس از جنگ داخلی بسیار مهم است. متأسفانه ، در سیاست آمریکا ، که از نظر سیاسی کارگردانی شده است ، نه زمان بندی شده برای حل مشکلات فعلی ، این مورد در نظر گرفته نمی شود. شکاف بین این جداول باید مورد بررسی قرار گیرد و سیاست ها باید برطرف شوند. جداول آگاه نباید کاملاً رد شود.

در حالی که ایالات متحده به مدت پنج سال در افغانستان بود ، سیاست آن بیش از یک دوره دولتی بود. درک واقعی از زمان مورد نیاز برای تحولات اجتماعی ، مبارزه با فساد و ریشه دموکراسی می تواند منجر به تعهدات طولانی مدت و شاید هزینه های بیشتر و بیشتر شود که محدود به یک یا دو سال نباشد. از طرف دیگر ، اگر چنین تعهدی امکان پذیر نباشد ، درک واقع گرایانه از زمان اساسی می تواند منجر به راه های مختلفی شود که زودتر بیرون برود ، حتی اگر باقیمانده رضایت بخش نباشد.

اهمیت رهبری محلی

منافع ملی می نویسد: “ایالات متحده خود را در افغانستان ، عراق و ویتنام در بین شرکای محلی پیدا کرد که نیازهای وضعیت فعلی را برآورده نکردند.” آنها نتوانستند با هک کردن فساد مقابله کنند و نتوانستند هواداران محلی را کنترل کنند. در نتیجه ، این زمینه برای شورش گولان باز بود.

یکی از درس های این موقعیت ، واقعاً برای قضاوت در مورد اینکه آیا ما شرکای محلی داریم که می توانند نیازهای گسترده ای از هر سیاستی را که ما روی آن کار می کنیم برآورده کنیم. در صورت عدم وجود چنین رهبری ، ایالات متحده با ایجاد سیاست در واشنگتن یا با رد رهبران ، سابقه طولانی جبران خسارت دارد. واشنگتن این رویکرد را در ویتنام و افغانستان اتخاذ کرد که هر دو شکست خوردند.

مقامات آمریكا دوباره و دوباره این مشکل را شناسایی كرده اند و سیاست هایی را برای پرداختن به آنها مطالعه كرده اند ، اما آنها نتوانستند از حمایت محلی پایدار برخوردار شوند. هر بار که مقامات آمریکایی منتقل می شوند ، بودجه به پایان رسیده است یا یک شریک محلی کشته یا کشته می شود ، اوضاع به اجلاس باز می گردد.

بدون شرکای کافی در این زمینه ، سیاست ها اغلب شکست می خورند. واکنش واشنگتن به عدم حضور شرکای محلی برطرف شد. یا او سعی کرد سیاست تعیین کند یا رهبری کشور را تغییر دهد. ایالات متحده در ویتنام جنوبی از کودتایی حمایت کرده است که قتل رئیس جمهور نای دیم دین در سال ششم. در افغانستان ، ریچارد هالبروک ، سفیر آمریكا ، در آن زمان رئیس جمهور حمید كارزی را انجام داد ، كه ناكام شد و منجر به انزوا بیشتر از رئیس جمهور افغان شد. رویکرد ایالات متحده نه تنها متکبر و یک ماشین بلکه در شرایط کاملاً ناموفق است. پس از پنج سال شکست ، اکنون زمان آن رسیده است که سیاست گذاران و دانشگاهیان بدانند که سیاست خارجی بدون در نظر گرفتن بیگانگان قابل توضیح نیست.

تبلیغات بنری

منبع : خبرگزاری snn

دیدگاهتان را بنویسید